|
|
|
|
|
رمضان ماه خداست
ميزبان الله است من و اين حال خراب من و اين ماه خدا من و يک عالمه از بار گناه من به دنبال دري مي گردم که بپويم سويش، بزنم تق تق در بدهم دست خودم در دستش بسپارم دل خود را سويش و اندر اين نزديکي است بخشش و لطف خدواند کريم همه با يک کلمه ختم شود توبه کن اي دل من، اي دل من توبه کن بهترين جامه اين ماه تقوي است که اگر خوب بپوشي به دلت باز هم اين لطف خداست باز بدان نفسي با نفست همقدم است که اين همان ياد خداست ياد الله در اين ماه هزاران حسنه است اين همان راز خداست که تو را ياد دهد تو به من ياد دهي که چه ايام قشنگي است رمضان به چه حالي دارد سحر و افطارش چه جلائي دارد قدر و قلب و دل من التماس دعا- محمد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 23:1 توسط marjan
|
|
||
|
|
|
|
|
به نامش، به يادش و به ياريش در فضائي که پر است از ماه و مه جاي جايش بوي باران ميدهد خوب بشنو اين صداي آشناست فصل ماه رمضان نزديک است
در هوا پيچيده بوي ربنا دستهايم را به بالا مي برم لحظه افطار مستم چون بهار لحظه هايش بوي باران ميدهد
در سحر ياد تو را خوانم خدا ربنا، يا ربنا يا ربنا عطش روزه مرا برده به خواب خواب هم هست ذکر ربنا
من به اميد خدا دل بسته ام حيدر کرار کرده ياري ام لطف ايزد که شود شامل حال مکرر باز گو ... ربنا يا ربنا يا ربنا
رمضان ماه دل است اي نازنين کن دعايم بسيار اي مهربان رب ايزد کرده مهماني همه پرده بگشا از دلت آقاي من
بهر هر لحظه دعا گويم زياد کن ظهور مولاي من، آقاي ما گرچه بد کردم به پيشت اي الاه باز به لطفت مانده ام بر هر دو پا
التماس دعا- محمد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 15:48 توسط marjan
|
|
||
|
|
|
|
|
من دل به همان روي تو دارم که اگر مست شوم دل به تو دارم من همين حالت زيباي تو مدهوشم کرد تا ثريا بروي چشم به راهت دارم. *** دفتر خاطره ام برگ برگش نام توست قاب عکس زندگيم تصويري از اندام توست اي که با لبخند خود بوي بهشتم ميدهي هر چه دل سنگ شوي باز دلم ديوانه توست.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:0 توسط marjan
|
|
||
|
|
|
|
|
چشم و دلم خانه تو دل همه ديوانه تو مست ز پيمانه تو مست سرانداز بيا
نور چراغم همه تو حسرت و داغم همه تو جلوه با غم همه تو سرو سرافراز بيا
شعر توئي شور توئيناز تودي نور توئي خنده توئي شور توئي با دف و آواز بيا
تقديم به منتظران ظهور آقا، براي تعجيل در فرجشان صلوات بفرستيد. اللهم صل علي محمد و آل محمد و علي جميع النبياء و المرسلين. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 13:47 توسط marjan
|
|
||
|
|
|
|
|
آمدي از دور اما پر فروغ
راه را گم کرده اي اي نازنين؟ کاش ديشب بود آن يک خاطره مثل هر شب، پر ستاره پر ز نور کاش ميشد اين نوار زندگي بربگردد اما بي حادثه کاش از لطف خداوند بزرگ لحظه ها را پر کنيم با يک خاطره مرغ افسانه ز قلبم پر کشيد سوي تو با صد هزاران خاطره تقديم به يک يار هميشگي به مناسبت سالگرد عقدمون-sms
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 21:54 توسط marjan
|
|
||
|
|
|
|
|
تا دو روز دیگر عمر نخستین مجلس شورای اسلامی که اینجانب عضو آن بودم و از مزایای این عضویّت، از جمله مصونیّت پارلمانی برخوردار بودم به پایان میرسد. از پسفردا من نیز مانند بقیّه موکّلینم قابل تعقیب و بازداشت و تأدیب هستم. به همین دلیل نیز با استفاده از فرصتی که رئیس مجلس در اختیار بنده گذاشتهاند میخواهم به اطّلاع برسانم که اگر در روزهای بعد شاهد گردیدید که بنده را بازداشت کردند و بعد با تبلیغات و سر و صدا اعلام نمودند که بنده جهت بعضی توضیحات و روشن نمودن حقایق در تلویزیون ظاهر خواهم شد و در صورتی که دیدید آن شخص حرفهایی غیر از سخنان دیروز و امروز میزند و مثل طوطی مطالبی را تکرار میکند، بدانید و آگاه باشید که آن فرد مهدی بازرگان نیست.» |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:15 توسط marjan
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان عزيز
شرمنده كه اين وبلاگ داره كم كم تار عنكبوت مي بنده
اين روزا خبراي جديد ادمو شكه ميكنن. خب بزاريد از اولش بگم. ما در تاريخ 15 فروردين رسيديم قم خونه آبجي فريده پياده شديم استراحت كرديم بعدش رفتيم حرم+ خريد دو روز بيشتر اونجا نبوديم ولي خيلي زحمتشون داديم 17 صبح رفتيم تهران نميدونم بعد رفتن ما چه اتفاقاتي افتاد كه با اين سرعت خبر نامزديه آزاده رو شنيديم تا ما اونجا بوديم كه خبري نبود ميگن بعد از اينكه شما رفتيد خبره اومد.(اسب سفيد)
ازاده ر بردن هل برن زهرا ر بردن هل برن عجب پا قدمي داره اقاي ما اكشال نداره آزادس ديگه
حالا بزاريد از عقد براتون بگم.عروس خانوم مگه به اين اسونيا بله رو ميگفت.بيش از 3 مرتبه ازش اجازه گرفتن تا بالاخره صداي كل اومد.مبارك باشه كيلييييييييييييييييييييييييييي
روزي همه عزيزو كنا ايشلا بعد از جشن عقد مادر عروس استرس گرفتش.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! راست ميگن اوس كريم سرش شلوغه يكي ديگه عقد ميكنه يكي ديگه اضطراب داره ای بابا......................... ولي فكر كنم فيلم بازي مي كرد.بعدشم كه ديگه مارو تحويل نميگرفت مادر زن شده ديگه خواهر كيلو چنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بچسب به داماد البته نه با چسب دوقلو گل پسر ماشالله تاج سر ماشالله از همه چي باخبره چشم نخوره ايشالله دوست داره باسواد بشه ميخواد بره به مدرسه ...........................
اينا شوخي بودن به دل نگيريد كم كم داماد جديدو مياريمش توخط
تا حالا وعده ما 16/5/88 بود ولي با اين تفاسير انشا الله كه زودتر بشه
ما 16/1/88 از خونه آبجي فريده رفتيم به يك ماه نكشيد (26 روز)
تا 26 روز آينده همه شما عزيزان رو به خداي بزرگ مي سپاريم خدا يارو نگهدارتان باد
منتظر شنيدن خبراي خوب باشيد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:29 توسط marjan
|
|
||
|
|
|
|
|
9 شب گذشت و اما شب دهم حال و هواي ديگري دارد شب آخر روضه آدم دلش ميگيره انگار همين
ديشب بود كه ميگفتن تازه شب اوله .مخصوصا امسال كه من چقدر خودمو آماده كرده بودم كه روضه تو خونه خودمون باشه ولي مثل اينكه خدا چيز ديگه اي ميخواست.متاسفانه جايي برا ي خانمها نبود كه روضه گوش بدن ولي خبرها حاكي از اينه كه سخنرانيها خيلي عالي بودن (مباحث فلسفي و اعتقادي) .هر لحظه اس ام اسي مبني بر لوف جمعيت دريافت ميشد.پذيرايي بسيار خوبي كه از عزاداران حسيني به عمل اومد.مخصوصا شب آخر كه حضور نماينده ولي فقيه حضرت آيت الله موسوي جزايري باعث گرمي دوچندان مجلس شد.
خودمونيم اين ده شب شاماي خوشمزه اي هم ميخورديد
در پايان از كليه عزيزاني كه در امر تداركات زحمت كشيدند صميمانه تشكر ميكنيم. 1-سيد محمد حسين نعمت زاده(اي بابا) 2-سيد احمد نعمت زاده 3- سيد ابوالقاسم حسن زاده 4-سيد مهدي و سيد محمد سبط النبي 5-سيد رضا و سيد احمد مسعودنيا 6-سيد شهاب الدين كلانتر زاده 7-سيد عبدالله سيد موسوي 8-سيد محمد حسن سيد موسوي
و كليه عزيزاني كه ما را در اين امر ياري كردند |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 0:28 توسط marjan
|
|
||
|
|
|
|
|
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت همه عزيزان شرمنده كه مدتيه آپديت نكردم .خودتون كه بهتر ميدونيد !!!!!!!!!! عقد و هزار مكافات اما بشنويد از سوغاتيه ابجي وجيهه
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 0:22 توسط marjan
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
احوال شما؟؟؟؟؟؟ میدونم دانشجو ها حالشون اساسی گرفته دعا کنید فقط مشروط نشم که دیگه اخرشه خلاصه تهران رفتنمون کوفتمون میشه از یه ور امتحانا از یه ور شوهر شیفتی بهتره بیخیالش بشم مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کجایییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوران مجردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 18:44 توسط marjan
|
|
||